بازدمِ جَو - تاریخ: 1398/9/11 ساعت: 22:23
ماندهام. جایی نرفتهام. نه اینکه چون حس نمی کنم دیگر به اینجا تعلق ندارم، چون با خودم فکر میکنم؛ شاید یک روز بال درآوردم... و حجم اتاق برای پرواز کافی نباشد.
جان-سپر - تاریخ: 1398/9/11 ساعت: 22:23
موجود محترمی یک بار گفته بود: ”فلسفهی بیرحمی دنیا از این قرار است که به آدمهایی که تسلیم میشوند رحم نمیکند.“ حتی اگر آرامبخشها شیرین، آبی، و شبیه اسمارتیز باشند.
به وقتِ رها کردنِ دوستداشتنیترین - تاریخ: 1398/9/11 ساعت: 22:23
هیچ لزومی نداره به کسی که همیشه دنبالش میگشتی، برسی! گاهی فقط باید ببینیش، بفهمی وجود داره، اون چیزایی که برای خودت بودن باید یاد میگرفتی ولی نگرفتی رو ازش یاد بگیری، و بگذری. + ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
بعد از درِ آخر - تاریخ: 1398/9/11 ساعت: 22:23
درِ آخری از طبقهی اول آپارتمانی در رم، جایی بود که زن فالگیر نشسته بود. و آنتونیو ریچی که چند روز قبل همسرش را با ” چطور زنی به سن تو با دو بچه این مزخرفات و خرافات را باور میکند؟!“ سرزنش کرده بود،
: - تاریخ: 1398/9/11 ساعت: 22:23
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پ
حالتون خوب نیست؟ - تاریخ: 1398/9/11 ساعت: 22:23
تو اون موقعیتها گیر افتادم که نمیدونم نپرسم تا فضولی محسوب نشه، یا بپرسم که بیتفاوتی و بیاحساسی و قدر هد خویش را ندانستگی برداشت نشه. دقیقا همین الان! همین وسط. چه باید خب؟ انسان، ای موجود پیچیده؟؟ #گیرکردگان
نیمرو'ز - تاریخ: 1398/9/11 ساعت: 22:23
لپتاپ را بستم و با ظرف آلومنیومی نهارم از ورودممنوعِ آزمایشگاه به سمت مایکروفر زدم بیرون. وانگهی، سر در جیب مراقبت و بحر مکاشفت ظرف را گذاشتم، استارت را زده و ۲ دقیقه زمان دادم. چند ثانیه نگذشته بود که دود از مایکروفر درآمد و من: ؟_؟ آهان درش مقوایی بود. |:با اینکه سریع نجاتش دادم و بیشتر در حد همون...
باید مثل بچگیام بلد بودم بگم: ولم کننن/: - تاریخ: 1398/9/11 ساعت: 22:23
یه قانون هست که میگه: هماتاقیهای مهربان رو مخ، هرگز از بین نمیروند بلکه از اتاقی به اتاق دیگر و از فردی به فرد دیگر، تبدیل میشوند.اگر تا ترم پیش هماتاقیم فقط مثل مامانا دنبالم راه میفتاد که زیتو
!Cheers - تاریخ: 1398/9/11 ساعت: 22:23
یک روز که دلم از آدمها گرفته و برای وبلاگ تنگ شده بود، این جانپناه را ساختم تا به اجتماع و همهی شبکههایش دهن کجی کنم.اما در زندگی بیشتر چیزها آنطور که انتظار داریم پیش نمیروند، و این ترسناکتری
آن دو سومی که در بدن بقیه آب است - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 19:16
خب این یکی را تقریبا مطمئنم؛ من اصولا از آدمها استفادهی ابزاری میکنم. اولین بار ماجی(به کپیتال اِم) به این مهم پی برد و با خوشحالی توی نیمرخم پاشیدش. اما بیشعور نیستم. پس نمیگویم خودشان میخواهن
و تنها مردیست که بارها بغضش را دیدهام - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 19:16
اگر از پررو بودن ما بپرسید، دلیلش بزرگ شدن با عمو و دایی اردیبهشتی طلبکاری مثل خودم است که همچین پیامکهایی میفرستند: ”مسواک وکمی سیب زمینی و پیاز آماده کن برای رمضان و مثل بچه آدم نزد ما بیا. کتاب بدایه را هم بخر که بهت فلسفه یاد بدهم.“ -متاسفم! دیگر این واقعیت غمانگیز را بپذیرید؛ امسال از مریدان خو...
شخص ثالثی که مسخره بودن چیزها را میفهمد. - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 19:16
از استفادهی ابزاری و خیانتم به ماجی با برداشتن پروژهی مشترکم با شخص ثالث گفته بودم. الان بیشتر میگویم. استفادهی ابزاریش از آنجا میآید که این بشر خرخون نیست، به قول خودش خر فهم است و انقدررر عضو
سببی جز فاصله نیست؟ - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 19:16
یک چیزی از یک جایی انگار دارد چنگ میزند تا خودش را به یک بالایی برساند. آن چیز از جنس فکرهای فصلی و موهومات قلبی است. آن جا؛ حنجره و گلوی یک ذهن مفلوک است که پر از خراش چنگها شده است. و آن بالا... آ
بی وجودی - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 19:16
یا هر بار از کنار نردههای سبز دانشگاه اصفهان رد بشویم، باید تاکید کند: نگاه کن... کهنه فتنه از این جا شروع شده؛ از دانشکدهی علوم انسانی متشکر باش بابت تولدت! بعد من فکر کنم: مثلا چه میشد اگر ۲۹ سال
لعنتی نیست؟ - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 19:16
نه مرا با تو بودن آسان است نه توان گفتنت "وداع، وداع" عشق ای ترکش کنار نخاع! +بهادر باقری
لذت ایرانی - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 19:16
دو نفر بیان تو اتاقتون کردی حرف بزنن، فکر کنن نمیفهمی. نگاههای سرخوشانهی تو رو هم به شِر شیت* بودن تعبیر کنن... بعد وسط حرفشون نظر بدی: منظورش از دالاهو همون کِرِنده که یه آبشار خوشگل وسطشه. چجور کردی هستی تو؟ * یعنی: گیج، خل... درجهی زشت بودنش ولی دیگه نمیدونم چقدره |:
کاپ بهترین و تمشکترین* پیام تولد - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 19:16
بهترین) خواهرم: ”تولدت یه روزه مثل بقیه ی روزا و هیچ ارزش بخصوصی نداره جز اینکه به بعضیا وجودتو یادآوری کنه ، البته اگهه یادشون بمونه .... “ تمشکترین) ”در من خری هست که همچنان تو را دوست می دارد،
لا شریک له. - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 19:16
دوست دارم بگویم: به اندازهی تمام آدمهای دلتنگ دنیا، دلم برایت تنگ شده، تا واقعا همینقدر دلم...
2:27AM - تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 19:16
خسته شدم. بیهیچ طومار بدبختیای. بی هیچ دلیل قانعکنندهای، بی هیچ توضیح اضافه و پاورقی. نمیدانم چه تعداد یا چه دلیلهایی برای خسته شدن، مقبول است. میدانم دلم میخواست تمام دنیا، حداقل در ضدایدهآ
”من معتقدم اگر خدایی وجود داشته باشد، قطعا شوخطبع است“ - تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 22:10
خدایا مرسی. جوک جالبی بود. واقعا هم خندیدیم. حالا اگه میشه دیگه لطفا جدی باشیم|: خب قربونت، من الان دارم زیر این بار طنز شما له میشم. جدی منظورت از این کارا چیه وسط امتحانا؟ |: +عنوان: در کتاب به